تبليغاتX
سرزمین رویاها
درباره ما
سید کاظم
متولد 63
کارشناس مهندسی نرم افزار
دانشجوی کارشناسی ارشد
مهندسی معماری سیستمهای
کامپیوتری
لينکستان
لوگوي دوستان

لينکدوني
امکانات

اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها ! لينک RSS

آمار بازديد :
کاربران آنلاين :
تبليغات
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگودوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتگفتم ای عشق من از چیز دگر می​ترسممن به گوش تو سخن​های نهان خواهم گفتقمری جان صفتی در ره دل پیدا شدگفتم ای دل چه مه​ست این دل اشارت می​کردگفتم این روی فرشته​ست عجب یا بشر استگفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شدای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیالگفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوور از این بی​خبری رنج مبر هیچ مگوآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگوگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگوسر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگودر ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگوکه نه اندازه توست این بگذر هیچ مگوگفت این غیر فرشته​ست و بشر هیچ مگوگفت می​باش چنین زیر و زبر هیچ مگوخیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگوگفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 در ساعت 22:27

لينک ثابت |

عشق افسانه است
من پذیرفتم که عشق افسانه است

 این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 می روم از رفتن من شاد باش

 از عذاب دیدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما می روی

 آرزو دارم ولی عاشق شوی

 آرزو دارم بفهمی درد را

 تلخی بر خوردهای سرد را

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ دوشنبه پنجم مرداد 1388 در ساعت 22:28

لينک ثابت |

بدون شرح

 

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 در ساعت 19:10

لينک ثابت |

نامه ای به پدر
پدر وقتی از جلوی اتاق پسر ۱۵ ساله اش میگذشت دید که اتاق مرتب شده و نامه ای روی تخت اوست.نامه را برداشت و  ...

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت 9:16

لينک ثابت |

تاریخچه شرک

تاریخچه شرک




  کمی شکیبا باشید تا همه عکس ها لود شود در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید

 

فيلم شرک رو حتما ديدين ..اون غول سبز مهربون(!!!)آيا تا حالا به اين فکر کرده بودين که

خلق اين هيبت و قيافه آيا تخيلي بوده يا واقعي؟؟بد نيست بدونين شخصي با اين مشخصات ظاهري وجود داشته و خلق قيافه شرک با الهام از ظاهر اين آقا بوده ...

ماوريک تيلت که در سال  ۱۹۰۳ به دنيا اومده و در سال ۱۹۵۴ هم از دنيا رفته ...

يه کشتي گير حرفه اي بود..اونم در نخستين سال هايي که ورزش به عنوان يک سرگرمي نيز شناخته شده بود .

او متولد فرانسه.بسيار باهوش و به چهارده زبان دنيا مي توانسته صحبت کنه..به شعر و تجارت هم علاقه بسيار داشته ...

در دهه بيستم زندگيش گرفتار بيماري نادر آکرو مگالي شد که باعث رشد ناهنجار استخوان هايش شد و کل اندامش را در بر گرفت که برايش رنج و عداب زيادي به همراه داشت و مورد بي مهري مردم  قرار گرفت به طوري که مجبور به ترک محل زندگيش که بسيار به اونجا علاقه داشت گرديد.

Maurice Tillet Real life Shrek

Maurice Tillet ( 1903?- August 4, 1954 ) was a professional wrestler in the early years of the entertainment- sport. Born in France , he was highly intelligent and could speak 14 languages. He was also a keen poet and was hoping to get into the acting business.

In his twenties, he developed acromegaly, a rare disease that causes bones to grow wildly and uncontrollably. Soon his whole body was disfigured as a result. This led to much pain for Tillet as this gentle man was being called names, berated and forced to flee the place he loved so much

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 در ساعت 21:3

لينک ثابت |

گنجشک و خدا

گنجشک و خدا

روزها گذشت وگنجشك با خدا هیچ نگفت

فرشتگان سراغش را ازخدا گرفتند

وخدا هربار به فرشتگان اینگونه  میگفت :

می اید من تنها گوشی هستم كه غصه هایش رامی

شنود ویگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد

 وسرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست

 فرشتگان چشم به لبهایش دوختند

 گنجشك هیچ نگفت وخدا لب به سخن گشود:

 " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست."

 گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم ارامگاه

 خستگی هایم بود وسرپناه بی كسی ام

 تو همان راهم از من گرفتی    این توفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی از خانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟

وسنگینی بغضی راه بر كلامش بست

 سكوتی درعرش طنین انداز شد

 فرشتگان همه سر به زیر انداختند

 خدا گفت : ماری درراه لانه ات بود خواب بودی باد را

 گفتم تا لانه ات را واژگون كند

 انگاه تو از كمین مارپر گشودی

 گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود

 خدا گفت :وچه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو

 دور كردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی

 اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود

 ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت

 های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 در ساعت 20:31

لينک ثابت |

یا علی

سلام دوباره به همه وبلاگی های غزیز.فعلا این شعر قشنگو داشته باشید:

دلا باید که هردم یا علی گفت

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت


به صدق دل همیشه یاد او کرد

به هرپیچ و به هر خم یا علی گفت


دمی که روح در آدم دمیدند

زجا برخاست آدم یا علی گفت


چونوح از موج طوفان ایمنی خواست

 توکل کرد و هردم یاعلی گفت


عصا در دست موسی اژدها شد

 کلیم آنجا مسلم یا علی گفت


نمی شد زنده جان مرده , هرگز

یقینا" عیسی بن مریم یا علی گفت


رسول اله شنید از پرده غیب

 ندایی آمد, آن هم یا علی گفت


نزول وحی چون فرمود سبحان

ملک در اولین دم یا علی گفت


علی در کعبه بر دوش پیمبر

قدم بنهاد اول یا علی گفت


به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت؟؟

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 در ساعت 22:8

لينک ثابت |

غم
دلم گرفته

دلم واسه صفا و صممیمیتا تنگ شده

دلم ای دل خسته ام

خسته شدم از اینهمه تنهاییا

مگه میشه دنیا اینهمه تنگ و تار باشه؟

نه نمیشه .این دل منه که واسش تو دنیا جایی نیست

میخاد بره

میخاد پر بکشه

میخاد از سنگینی آزاد بشه

دیوار نا امیدی رو بشکنه

بره تا جایی که که هیچ فشاری رو تحمل نکنه

خدایا خدایا خدایا بازم دلم هوای پروازه

خدایا فقط تو از دلم خبر داری...........

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

 

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 در ساعت 21:52

لينک ثابت |

وداع با ماشین

 

دیروز ماشینو تحویل دارم.شب قبلش تا دیر وقت تو حیات خونه نشسته بودم ماشینو نگاه میکردم.به اولین ماشینی که خریدم نگاه میکردمو خاطراتمو ورق میزدم.چه زیبا لحظاتی بود اونموقع که برای اولین بار سوئیچی که متعلق به خودم بود رو بدست گرفتم.سالها انتظارشو کشیده بودم.یادم میاد همیشه آرزوهام منو به یه دنیای دیگه میبردن.یادم میاد وقتی بابام برام دوچرخه خرید یک شب نتونستم بخوابم.وقتی قرار بود نتایج کنکورو بدن نخوابیدم. اولش فکر میکردم با قبولی کنکور خوشبخت میشم.بعدش که قبول شدم دیدم خوشبختی تو قبول شدن از کارشناسی و مهندسیه.بعد دیدم معافیت از خدمت آمالو آرزوهامه.بعدا متوجه شدم بدون کار زندگی معنی نداره.وقتی رفتم سر کار کم بودن حقوقم برام زمینه آرزوی بهترو فراهم میکرد.حقوقم که بیشتر شد دیدم بدون ماشین دنیا فایده نداره....

از اون زمان بیست و دو سال میگذره. الان اماده میشم بست و سومین سال حضورم در این دنیارو تجربه کنم.با آرزوهای نو و بنظر دست نیافتنی.وقتی ماشینو فروختم یادم افتاد که یه روزی هم من مثل این ماشین از میان اونایی که دوستشون دارم خواهم رفتو...

در ادامه نظرتون به صدرتر نشینی پرسپولیس همیشه قهرمان نسبت به استقلال جلب کرده و مراتب تبریکاتمو به محضر کلیه قرمز پوشان و هواداران این تیم میرسونم.

در ادامه قصد دارم ازتون بخوام که در بخش نظرات بیان کنید که خودروی آینده من چیه و چه رنگیه.به بهترین نظر یک هدیه ناقابل تقدیم خواهم کرد.یا حق!!

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ سه شنبه هشتم خرداد 1386 در ساعت 14:9

لينک ثابت |

خودرو

سلام. اینبار میخام راجع به تاریخچه اتومبیل در سرزمین رویاهام صحبت کنم.

خودرو از دیر باز نقش گسترده ای...نه نه نه نشد!!!! راسیتش عشق من برای ماشین خیلی با کسای دیگه فرق داشته و داره.ماشینایی که من دوست دارمو خیلیا نمیپسندند. و مدلهایی که من عاشقشونم برا خیلیا خنده داره.اما بهر حال هر کسی عقایدی داره.از زمان روم باستان من به اتومبیل بیوک و شورلت عشق عجیبی داشتم.اصلا ماشینهایی که مثل کشتی هستندو خیلی دوس دارم.اگه روزی پولدار بشم یه شورلت امریکایی برا خودم واسه عشقش میخرم.اون موقع ها تقریبا 15 سالم بود.ناگفته نماند من پیکان رو هم از دیرباز خیلی ارج مینهیدم والان هم همینطوره اما بخاطر شغل شریف مسافرکشی پیکان از خریدنش خوشم نمیاد.حقیقتش بعد از پیکان که خودمون هم یدونه مامانشو داشتیم و من چند سال باهاش صفا میکردم نوبت میرسه به اتومبیل هایی که بترتیب قیمت اینجا میارم.

اولیش رنو فرانسه هست که خیلی هم دوستش داشتم.البته نوع رنو 21 هم بسیار آنتیکه

 

بعد ها ایران با نام سپند رنو رو به بازار عرضه کرد( که اتومبیل اینجانب معروف به حبه قند هم از این نوعه)سپند موتوری ضعیفتر از رنو فرانسه داره اما بخاطر تعصبات فعلی دیگه بقیشو نمیگم.ناگفته نماند من برای خریدن همین خودرو فسقلی متحمل قسط های بسیار و زحمات فراوان شدم.

چیز جالبتر اینه که من بعد از رنو آردی رو بیشتر از بقیه دوس دارم.و جالبتر اینکه اصلا علاقه ای به 405 و پرشیا ندارم.اما عاشق افتادگی و سنگینی آردی هستم و برای خرید یک آردی برنامه ریزی میکنم.

                                   

یخورده که بالاتر بریم خودروی سیلو برام خیلی جالبه و دوست دارم مدتی صاحب یک سیلو باشم.اونم سفیدش.

اما خودرو های پراید-ماتیز-206 و نوع صندوقدارش-پرشیا و 405 رو اصلا نمیپسندماما سمند ساده و نه ال ایکس رو خیلی دوست دارم.در خودرو های بالاتر زانتیا و جدیدا سی 5 رو خیلی عشقم اما ماشنهای الگانس و بی ام و ماکسیما رو دوست ندارم.امروز هم یه مدل هیوندای دیدم که خیلی با کلاس بود.اونم خیلی خوشم اومد.اسمشم هیوندا آزرا هستش.

                                         

حالا یکم از مشخصات سپند خودم بگم.این مشخصات کلیشه:

× ترمز هیدرولیکی بوستردار دو مداره

× تعلیق جلو: سیستم مستقل جلو از نوع مک فرسون و تعلیق عقب: سیستم تعلیق نیمه مستقل عقب

× حجم صندوق عقب : نزدیک 500 لیتر

× نوع سوخت: بنزین سوپر با اکتان 95

× میانگین مصرف سوخت: هشت و نیم لیتر (داخل و خارج شهر)

× شیشه بالابر برقی هر چهار درب

× آینه های برقی

× فرمان تا شونده

× سیستم دزدگیر و عیب یاب الکترونیکی سخنگو

× قفل مرکزی

× سیستم خودکار قطع سوخت در مواقع اضطراری

× آنتن برقی (در محل درب صندوق عقب)

× کانال های انتقال هوا برای سرنشینان صندلی عقب

× چراغ های مه شکن

نمای داخلی اتومبیل رنو سپند:

 

خوشحال میشم نظر بدید

نوشته شده توسط سید کاظم در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 در ساعت 22:30

لينک ثابت |

آخرين مطالب ارسال شده